دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۱ ه‍.ش.

فتوای مرگ اهانت به امنیت روانی و جانی شهروندان است



نظر به این که
اضطرابی که با خشونت و فتوای مرگ شاهین نجفی - هنرمند - در میان مردم منتشر شد
از تشنجی احتمالی که با پخش صدای وی منتشر می شده 
افزون است،
در گفتگو با مردم ایران می گوییم


احترام به حقوق بنیادین بشری، مراقبت از امنیت جانی و روانی مردم و حفظ حرمت مردم از حقوق اولیه‌ی شهروندی به شمار می‌آیند و می‌بایست در رده‌ای چنان بالا و والا قرار داشته باشند که به هیچ بهانه‌ دچار آسیب و نقض و حذف نشوند.

محاکمه و تعیین حکم می‌بایست در دادگاهی صالحه و در حضور قاضی و وکیل صورت پذیرد و متهم حق دفاع از خود را داشته باشد. جهانی که به جان آدمی و نیازمندی‌ های اولیه ‌اش (برخورداری از حقوق بشر) ارزش می ‌گذارد، فتوای مرگ را به هیچ بهانه ای و به ویژه به بهانه مجازات برای توهین برنمی‌ تابد.

و اگر چه در کشور ما حقوق اولیه‌ی مردم نقض می‌ شود و جان‌ های بی‌شمار از مردم و آنهایی که نه ‌تنها از مردمند بلکه حامیان مردم نیز هستند در زندان‌ های ایران امروز با اعدام‌ های سریع یا تدریجی به قتل می ‌رسد و خود یکی از حدود اعلای نقض حقوق است که می بایست بی درنگ متوقف شود، اما آن‌چه بر شاهین نجفی می‌رود مصداق دیگری از نقض مضاعف حقوق شهروندان است؛ حکم او، حکم اعدامی است که خارج از دادگاه و بیرون از حوزه‌ قضاوت به شیوه‌ صدور اعلام شده است. جرم او بلندگویی ‌کردن عباراتی است که به اسلحه‌ ای مسلح نیستند و قادر به گرفتن جانِ انسانی نیستند و اگر باشند مجازاتی که مردم در روبرو شدن با توهین به افکار عمومی تعیین می کنند دور شدن از صدای هنرمند توهین ‌گر است، نه قتل وی. فتوی قتل، از دل مردم و از درون جامعه ای که در مقابل خشونت راهپیمایی سکوت می کند بر نمی آید.

ما احترام به حق مردم برای زیست در جامعه ای قانونمند را ضروری می دانیم و حفظ حرمت مردم را با احترام به رای و نظر مردم در قانونگزاری و رعایت قانون می دانیم.

احترام به حقوق انسانی شاهین نجفی به عنوان شهروند را ضروری می‌دانیم و صدور فتوای مرگ را مغایر با قانون می‌دانیم.

احترام به شهروند و رعایت حقوق انسانی و شهروندی را از سوی مسوولان دولتی ایران ضروری می‌دانیم.

اگر در جامعه‌ای قتل انسان به شیوه‌های گوناگون دولتی، امری عادی و معمول باشد و امنیت جان شهروندان در خانه و خیابان و زندان تامین نباشد، دولت از وضعیت قانونی خود عدول کرده و به زندانبان و قاتل مردم تبدیل می‌شود؛ امری که در واقعیت نباید از کارکردهای یک دولت به شمار آید.

ما امید داریم که مردم محترم ایران با رواج قتلِ دولتی - چه در لباس اعدام و چه در لوای فتوای قتل افراد - به گونه‌ای مخالفت نمایند تا حدود و مصداق جرم در دادگاه‌های صالحه و در حضور قاضی و وکیل و متهمی بررسی شود که حق دفاع‌کردن از خویش را داشته است، و در این چنین روند سالمی تعیین حکمی بشود که افزون از جرم نباشد تا بی‌ قانونی دولتی بیش از این در جامعه بدل به امری روزمره و در معرض انفجار نشود.

در ادامه، جامعه‌ی روحانیت و دین‌ ورزان با چالشی بزرگ رو به‌ رو هستند؛ معیار دستگاه فقه و اجتهاد برای توهین به مقدسات و باورهای مذهبی چیست؟ آیا آسیبی که بی‌ خردی‌ و بی‌عدالتی‌ بر پیکر مقدسات دینی و باورهای مذهبی مردم وارد ساخته است کم‌تر و بی‌اهمیت‌تر از آسیبی است که کلمات ظاهر شده در یک ترانه وارد می‌کند؟ آنچه بدنه ی دولت به عنوان مدیر جامعه را می سازد می بایست در نخستین قدم مسوولیت حفظ حقوق شهروند باشد. آنچه روحانیت را از جامعه دور و منزوی می کند تاکید روحانیت به نقض حقوق بنیادین افراد جامعه به سود حفظ روحانیت است، امری که از سوی جامعه می بایست توهین به حرمت جامعه به شمار بیاید.

آزادی بیان و عقیده، گفتگو و تعیین موضوع گفتگو، آزادی بررسی مسایل اجتماعی در پوشش دیدگاه‌ های گوناگون و با شیوه‌ های برگزیده‌ ی روایت، به قصد ساختن و پرداختن دنیایی که در آن عقاید مردمان در چالشی مدام و در احترامی متقابل به تعیین مرزهای امنیت و رشد می ‌پردازد، هزینه‌ی سلامت و رضایت شهروند به عنوان انسانی است که شهر برای تامین امنیت و سلامت و شادی زندگی او ساخته شده است - ما دانشجویان همجنسگرای دانشگاه های ایران در مسیر پر تلاش و پر خطر خود آموخته ایم که احترام به سنت های انسانی از مسیر به چالش کشیدن سنت های غیر انسانی می گذرد؛ با احترام به امنیت و سلامت و قضاوت قانونمند و عادلانه.  


دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران


به امید آزادی به امید برابری

خرداد 1391

یکشنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

شانزدهم آذر ۱۳۸۸ با شانزدهم آذر ۱۳۳۲ برابر می‌ شود تا فرا برود و از اعتراض به کودتا به تعیین سرنوشت دموکراسی

تمام مردم ایران

در ایران برسد

ماهیتِ شانزدهم آذرِ امسال با سال‌ های پیش تفاوت چشمگیر دارد از آن رو که امسال نه با ضرورت تقویم که به ‌ضرورت شرایطی که زمینه‌ ساز جنبش‌ های اعتراضی‌ اند، این روز یک ‌بار دیگر شکل می گیرد؛ راهی برای توقف و بازگشت نیست، راهی برای روزمرگی سال به سال مراسم نیز باقی نمانده است. همان ‌گونه‌ که امسال به روز قدس معنای سیاسی تازه‌ ای بخشیدیم و مناسبت حکومتی سیزده‌‌ی آبان را به اشغال خود درآوردیم، شانزده‌ی آذر نیز با حفظ تعلق به جنبش دانشجویی، از عنوانِ رسمی‌ اش تهی می‌شود تا بار دیگر یک رخداد بشود.

بعد از گذشت پنج دهه و خیزش یک انقلاب و ظهور یک جنبش مردمی، شانزده‌ی آذر که نماد اعتراض به حضور رژیم کودتای بیست و هشت مرداد بود، در مقابل کودتای بیست و دو خرداد می ‌ایستد با این تفاوت که امسال نیروهای مردم در متن این اعتراض در هم‌ تنیده اند و دیگر دانشجو در مبارزه‌ ی اجتماعی سیاسی خویش، گنگ خواب ‌دیده نیست. اگر پیش از اعتراض مردم به دیکتاتوری و قانون‌شکنی رژیم جمهوری اسلامی، جنبش دانشجویی در عرصه‌ ی مخالفت با استبداد خود را منزوی از جامعه احساس می‌ کرد، اکنون در متن جامعه‌ ای قرار دارد که بی ‌هیچ شائبه‌ ی شوخی و فصلی‌ نگری خواستار پایان‌ بخشیدن به استبداد است.

مطالبات دانشجویی اکنون به دلیل عمق بینش اجتماعی در بدنه‌ ی دانشجویی و دریافت گسترده از حقوق بشر و آزادی ‌های مدنی از سویی هم ‌پیوندی با مطالبات زنان و از سویی هم‌ پیوندی با مطالبات کارگران دارد و این هر دو نه‌ تنها بر پایه‌ ی دانش تئوریک بلکه بر اساس تجربه ‌ی عملی به دست آمده است. جنبش دانشجویی از سویی دیگر با مطالبات همجنسگرایان به معنای عبور از مرزبندی‌ های ریشه‌ ایِ فرهنگی که چون دیواری در برابر رواداری اجتماعی ایستاده‌ اند همراه است. حضور اقلیت‌ ها امکان انحصارگری را در بدنه‌ ی دانشجویی محدود می‌ کند. تفاوت شانزده‌ی آذر امسال با سال‌ های پیش از این، ابهام مرزبندی‌ میان مردم و صف‌ های گوناگون مردم است. دانشجویان با نامهای گوناگون، بخشی از مردم ‌اند و با حضور چند باره در صف‌ های گوناگون هر بار از نو حاکمیت را نا امن می ‌کنند و پایه‌ های سست آن را می ‌لرزانند. جنبش دانشجویی سراسر سبز نیست و رنگ‌های دیگر نیز دارد اما گستره‌ی برابری‌ طلبی غریزی مردم جنبش سبز، رنگ ‌های دیگر را به مداراگری کشانده است و با این امید که حق تعیین سرنوشت اجتماعی مردمی که مایلند تنها در چهارچوب حقوق بشر و نه هیچ‌ گونه دیکتاتوری ایدئولوژیک دیگری نفس بکشند تنها به دست خود مردم برسد، دانشجویان، شانزده آذر را در انحصار خود نگه نمی ‌دارند.

بیش‌ترین تعداد کشته‌ شده‌ ها و دستگیر شده‌ ها و شکنجه ‌شده‌ های روزهای پس از انتخابات، هم‌ چنان که در سال ‌های پیش از انتخابات، از میان دانشجویان و عرصه‌ ی دانشجویی است؛ تجربه‌ ی طولانی مبارزه، دانشجو را در صف اول نگاه می‌ دارد و مسوولیت تجسم‌ بخشیدن به اعتراض را به عهده‌ ی دانشجو می‌ گذارد؛ گستره ‌ی جنبش دانشجویی تا آن سوی مرزهای انحصار سیاسی رفته و هزینه داده است. شانزدهم آذر ۱۳۸۸ تنها به این خاطر با شانزدهم آذر ۱۳۳۲ برابر می‌ شود تا فراتر برود و از اعتراض به کودتا به تعیین سرنوشت دموکراسی در ایران برسد. برای ساختن جامعه ‌ای که در آن هرکس آزاد باشد در مسیر امنیت به راه خود برود، ضرورت با-هم-بودن داریم. در شانزدهم آذر آزادی اکثریت را در امنیت اقلیت ‌ها دریابیم و با هم باشیم.

دانشجویان همجنسگرای دانشگاه ‌های ایران، سومین بیانیه‌ ی خود را به نام شانزدهم آذری منتشر می‌ کنند که شاید آخرین نفس‌های یک دولت کودتا و این دولت کودتا باشد.

از آنجا که شمار قابل توجهی از دانشجویان، دگرباش جنسی نیز هستند و بخش فعال جامعه‌ ی دگرباشان جنسی را دانشجویان و دانش ‌آموختگان دانشگاه‌ های ایران تشکیل می ‌دهند دیر نیست که به اصلاح پیش‌نویس‌های ناروادار ناشایسته‌ ی قانون اساسی پرداخته شود تا افق دید کارگزاران جنبش سبز تنگ ‌تر از افق دید بدنه ‌ی جنبش مردم نباشد. نقطه‌ ی عطف دیگر شانزدهم آذر امسال درک عمیق بدنه ‌ی دانشجویی از مفهوم حقوق بشر است. شاید یاد آوری این نکته ضروری باشد که جنبش دانشجویان و جنبش زنان از آن رو سطح گسترده ‌تری از جامعه‌ی ایران را فراگرفته‌ اند که روادارترند و عمق‌نگرتر. در زمانی که دو جمعیت حقوق بشر ایران، متشکل از چهره‌ های دانشجو، به حقوق اقلیت ‌ها و به‌ ویژه اقلیت‌های جنسی که همواره از متن حقوق شهروندی حذف شده‌اند، با جرات و صراحت می ‌پردازند، وکلای جنبش سبز که رویای قانون اساسی جدید را ترسیم می ‌کنند از اشاره به حقوق اقلیت‌ ها سر باز می ‌زنند و در اولین فرصت غنیمت برای اصلاح کاستی ‌های قانون اساسی، به جای اصلاح، خبر از آینده‌ ای می ‌دهند که اگر به خود نیاید هم‌چنان اسیر تبعیض و حذف خواهد بود.

یک روز پیش از شانزدهم آذر، در روزهایی که جنبش سبز مردم هوای تازه ‌ی جامعه‌ ی خفقان‌زده شده است، دانشجویانی که جان و نفس‌ خود را به این جنبش وام می ‌دهند، به این خاطر وام می دهند که شور زندگی، همراه چهره‌های جوان زیر پای استبداد له نشود. دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌ های ایران که در هیچ‌ یک از جاهای معهود سهمگیری و نامجویی سیاسی ننشسته ‌اند مایلند به جنبش سبز پیامی از سر هم‌ پیوندی و خویشاوندی بدهند. مطالبات مردم که امروز تنها ریشه در ضرورت رعایت حقوق انسانی و شهروندی مردم دارد، بالاتر از تمامی مطالباتی است که به احترام انقلاب بر زبان رهبران جنبش سبز می‌ رود.

آقایان کروبی و موسوی، خانم رهنورد، همراه با دانشجویان و خانواده‌ ها، در شانزدهم آذر با اعلام جمله‌ ای در خط مطالبات حقوق بشری تمام مردم ایران، جنبش سبز را پویا نگه دارید. جنبش تنها با خون جوانان زنده نمی ‌ماند. به اعلام به موقع مطالبات دقیق و صریح مستند به حقوق بشر نیز نیاز دارد تا به نوبه‌ ی خود سپر جان و حقوق اجتماعی شما نیز باشد. بگذارید ما همه با هم باشیم.

دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران

به امید آزادی به امید برابری

آذرماه ۱۳۸۸

جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸ ه‍.ش.

علت انتقال از بلاگ‌فا به بلاگ‌اسپات

دامنه‌ی وبلاگ «دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران» قبلن در سایت بلاگ‌فا بود. این سایت بار دیگر در اقدامی قانون‌شکنانه و ضدشهروندی، این وبلاگ را مسدود کرد. برای مدتی در بلاگ اسپات می‌مانیم.


به امید آزادی، به امید برابری.

The painful incidents of the past few days reached their peak today. On Saturday June 20, the Islamic regime carried its violations of human rights of



The painful incidents of the past few days reached their peak today. On Saturday June 20, the Islamic regime carried its violations of human rights of the past 30 years, further. The People’s desire to choose their government peacefully in a fair election was frustrated by the Regime and the Supreme Leader with deception and imposition of force. This led to a silent protest after the election results shocked the whole country. In the streets of Tehran, miles and miles of tolerant, calm, and resolved masses, about 3 million strong, confronted the rigged election. This peaceful yet determined protest was met with brutal force by the regime’s strongmen, shooting from rooftops and windows.

What the People of Iran want is democracy and free elections even if these are secured within the framework of an Islamic Republic. But apparently, an Islamic Republic is unlikely to give way to democracy. Reports of the dead and wounded in last week’s attacks on civilians vary, but facts are available through eyewitness accounts, images captured on cell phones and cameras, and messages typed online. Most significant is not our numbers, but the fact that we are being shot down in the streets in front of everyone, or being cut open in the detention centers where the protesters are being taken. Video clips and photos displaying killing and wounding, slitting of throats or tearing of bodies require no captions.

Strongmen and military forces are attacking civilians, using all sorts of weapons from boiling water to bullets. The basij, plain-cloths cultural police recruited to enforce religious morality, are now attacking people in their homes at night.

The People are still calm and determined; they have vowed to take back their stolen votes and to stop the government’s fraud with their bodies. Since the Supreme Leader announced the election results a ‌definitive victory this Friday and ordered the People off the streets, the demonstrations have been perceived as open war on the legitimacy of the Regime itself. Tehran was a bloodbath today. Other large cities report assaults and military attacks on civilians; there are many fatalities.

In the hands of the Government today, the citizenry’ lives are as subjected to horrible violence, as is their hope for democracy and a just society. Following the Islamic Regime’s crackdown on university dormitories on the first three nights, five student activists, Mobian Ehterami, Kasra Sharafi, Kambiz Sho’a’ee, Fatemeh Baratee, and Mohsen Eemani were killed. The rest of the students murdered and wounded have not yet been named. By now, all outside Iran have had a chance to see images of the People’s silent screams and the torn and bleeding bodies of the same protestors. Those who were arrested or kidnapped and released wrote accounts of the horrors they experienced. Still we fear the grave reality is not yet understood by outsiders. We know that our realities can sound like passages from an Eastern tale. For this reason, queer students in Iran feel compelled to tell of these tragic measures to the world and to stand witness. As we mourn the loss of innocent protesters and worry about the fate and whereabouts of those who have been arrested and not yet released, we are proud of the patient, determined long lines of people displaying the most amazing face of a society which remains refined in the presence of utterly brutal circumstances. We are united in this and we are one voice demanding democracy. Those of us who are alive today live by chance. This calm and refined crowed is devastated and distressed today. We live in fear and we anticipate the worst.

If Ahmadinejad backed by the Supreme Leader managed a coup against the elected president of Iran Mir Hosein Musavi, and seeks to divert the course of democracy, our hope and our goal is to not allow this to happen. Now that the Assembly of Guardians has turned down the People’s demand for new elections, the fear is that if the protests are crushed, the regime will oppress individual freedoms and civil rights much more harshly than before. The Islamic Regime of Iran, with its history of human rights violations, suppression of minorities and targeting of homosexuality by threat of execution, has chosen to repress democratic aspirations and demolish civil institutions in order to further its control of People’s lives in a widespread, veiled brutality. This will culminate in the wounding of Iranian society as whole and from there it will compromise human rights symbols around the world.

The Homosexual community of Iran has been living under harsh conditions of harassment and fear. We identify with the pain the People endured this last week; those who fought back tears and kept calm under attacks and assaults in which silence was the most effective or only shield. These days, the Government is dismissing demands for justice, opening fire on people, and calling them “less then dust,” “dirt,” “dirty” and “fags,” eliciting years of dual oppression in the mind of homosexual community. Iranian queers have been struggling with the merciless oppressive Regime for years; we know very well what it means to endure cruelty. In recent days, the Islamic Regime has been treating people in the same way it has treated the queer community over the past three decades. It is with this understanding in mind and with a hope for a fair and free future based on equality that we fight side by side, hand in hand against the dictator. We urge the international LGBT community to hear our voice and hear the People of Iran in their demand for new elections. We ask the international LGBT community to assist us in alerting the world of the cruelties and the killings taking place in Iran during these days. We fear that in the days to come, if the dictator wins, a generation -- our generation -- will simply be eliminated.

These days, the queer movement of Iran is alongside the people’s movement. We are certain that the death of democracy in Iran will sooner or later mean the death of all humanity. We are certain that in the denial of civil and individual rights – as Ahamdinejad did in his first speech after his second round of his appointment to power, calling all protesters “thieves,” “ruffians”, and “fags” – all hopes for a civil society will be wiped out. Yet we live with the hope of rescuing Iran from the spread of fascism. On the fourth day of the Silent Resistance, one protester held a placard pronouncing: I’m not afraid of death, my fear is of life ... three days has passed already. Equality, social justice, respect for different ethnicities, religions, languages, and sexual minorities are indeed possible, if people are not denied their rights within the framework of democracy.

We ask the international community, the international LGBT community, and human rights organizations or the world to be watchful of the atrocities in the streets of Iran today, to respect the Iranian people’s vote and their wish to live in a democratic society, and to refuse to recognise Ahmadinejad as Iran’s elected president until a new election is held in the presence of UN monitors. We ask the international community to support people of Iran through diplomatic pressure and UN intervention.

We ask the international community to stand by us and to urge governments to respect the Iranian People and their vote, to refuse to recognise Ahmadinejad as Iran’s president until we have the opportunity to elect our president with our own votes. What we want is a new election. The People are resolved to take back their vote. For the people of Iran, particularly for the queer community and all other minorities, this is the only possible way forward.

Today the Iranian People are relying on their own capacity to resist and assert their quest for justice. This will not happen without the support of the international community.

Praised be the day when Iran is responsive and responsible for all its children and citizens.

In the name of freedom and social justice,

Homosexual Students of Universities in Iran

June 20, 2009

Daneshjooyan.hamjensgera@gmail.com

به جامعه جهانی و ارگان‌های حامی حقوق بشر؛ اضطراب و پریشانی در خیابان‌های ایران

روند دردناک چند روز گذشته‌، دیروز، شنبه، سی‌ام خرداد، به اوج خود رسید. رژیم جمهوری اسلامی خشونت علیه مردم و نقض حقوق بشر در سی ساله‌ی گذشته را بازهم فراتر برد. تلاش مردم ایران برای تغییر دولت به شیوه‌ای دموکراتیک و مسالمت‌آمیز، با اعمال تقلب و زور دولت وقت و حمایت ولی فقیه، دچار سرکوب شد. در جواب نتایج انتخابات که سرتاسر کشور را حیرت‌زده کرد، مردم اقدام به راهپیمایی و اعتراض در سکوت کردند. در خیابان‌های تهران کیلومترها مردم صبورف ساکت و مصمم، سه میلیون نفر، در مقابل تقلب در انتخابات ایستادند. این اقدام صلح‌آمیز، و مصمم نیز با واکنش سرکوب‌گرانه‌ی حکومت اسلامی، و لباس‌شخصی‌ها و نیروی بسیج که از پنجره‌ها و پشت‌بام‌ها به مردم شلیک کردند، مواجه شد.


خواسته‌ی مردم جمهوری و انتخابات آزاد است حتی اگر اصول آن در چارچوب یک جمهوری اسلامی رعایت بشود، اما به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی تمایل به تن دادن به دموکراسی ندارد. از تعداد کشته‌شده‌ها و زخمی‌های روزهای گذشته، اخبار گوناگون به دست می‌رسد اما آن‌چه اهمیت دارد تعداد کشته‌شده‌های ما نیست، کشته‌شدن ما است. کلیپ ویدئویی و عکس‌هایی که از صحنه‌های کشتار و از کشته‌شدن عزیزان ما روی دست دوستان‌شان، صحنه‌هایی از گلو و سینه‌ی بریده روی صفحات وب در مقابل چشم جهان است، نیاز به توضیح و تحلیل ماجرا ندارد.


نیروهای نظامی و چماق‌داران دولت با هر سلاحی از آب جوش گرفته تا گلوله مردم را زخمی می‌کنند . پلیس، بسیجی‌ها، لباس‌شخصی‌ها در طول شب‌ به مردم در خانه‌هاشان حمله می‌کنند.


مردم، هنوز متین و قاطع‌‌اند. قسم خورده‌اند که رای‌های دزدیده‌شده را پس بگیرند و با تن خود مانعی در مقابل خلافکاری دولت بسازند. از زمانی که ولی فقیه نتیجه‌ی انتخابات را یک پیروزی قطعی خواند، تظاهرکنندگان به عنوان دشمنان رژیم و در جنگ با قانونمندی دولت وانمود شدند. امروز، تهران حمام خون بود. از شهرهای بزرگ دیگر اخبار آزار و حمله، و تهاجم نیروی نظامی به مردم عادی می‌رسد. تعداد زخمی‌ها و کشته‌شده‌ها زیاد است.

امروز، در دست حاکمیت، جان مردم به همان اندازه‌ی امید دموکراسی و عدالت اجتماعی، در خطر است. در پی یورش نیروهای حکومت اسلامی ایران به خوابگاه‌های دانشگاه‌های ایران، پنج تن از دانشجویان مبارز، با نام‌های مبینا احترامی، کسری شرفی، کامبیز شعاعی، فاطمه براتی، و محسن ایمانی، در شام‌گاه 23 خرداد 1388 کشته شدند. نام دیگر کشته‌شدگان درگیری‌های چند روز گذشته هنوز اعلام نشده است. تا امروز، همه‌ی جهان تصویر فریاد ساکت مردم و بدن‌های خونین همان مردم را تماشا کرده است. کسانی که دستگیر یا دزدیده شده بودند، تجربه‌ی خود را نوشتند و روی نت منعکس کردند. با وجود این، ترس ما از این است که عمق این فاجعه را جامعه‌ی جهانی درک نکرده باشد. بنا به تجربه‌، می‌دانیم که واقعیت‌‌ روزمره‌ی زندگی ما به چشم کسانی که از بیرون به ایران نگاه می‌کنند چیزی شبیه قصه‌ است. به همین خاطر ما دانشجویان همجنسگرای دانشگاه‌های ایران می‌خواهیم این فجایع را به گوش مردم جهان، سازمان‌های دفاع از حقوق بشر، دولت‌های حامی دموکراسی و برابری اجتماعی، و جامعه‌ی جهانی دگرباشان جهان برسانیم و بگوییم آنچه روی صفحات نت می‌بینید واقعیت یک فاجعه است. سوگوار دوستان خود، زخمی‌شدگان چند روزه‌ی اخیر، هم‌دل با خانواده‌ی سوگوار شهیدشدگان این چند روز پس از کودتای انتخاباتیم، اما دلخوشیم که جمعیت مصمم مردم قادر بود در برابر خشونت خونریز، متین و مغرور و باوقار باشد و از جنس آن دیگری نشود، یکپارچه بماند و خواسته‌اش دموکراسی باشد. اما آن تعدادی از ما که امروز زنده‌ایم، بر اثر اتفاق است که زنده‌ایم. جمعیت صبور و موقر امروز دردخورده و پریشان است. هر ساعت ما در ترس از اتفاقات ساعت بعد است.

اگر محمود احمدی‌نژاد، به پشتوانه‌ی علی خامنه‌ای، رهبری جمهوری اسلامی ایران، توانست کودتایی علیه رئیس‌جمهوری که مردم انتخاب کردند، انجام دهد و مسیر دموکراسی در ایران را منحرف کند، امید و هدف ما این است که چنین نشود. حالا که شورای نگهبان تقاضای مردم برای انتخابات دوباره را رد کرد، ترس ما این است که اگر تظاهرات مردم سرکوب شود، دولت به راحتی و با قدرت بیش‌تر از پیش محدودیت‌های اجتماعی را تشدید کند و آزادی‌های فردی را هرچه بیش‌تر و بیش‌تر درهم بکوبد. حکومت جمهوری اسلامی ایران، که در این چهار سال سابقه‌ی تاریکی در نقض حقوق بشر، سرکوب اقلیت‌ها، زیرضربه‌بردن همجنسگرایان دارد، مصمم است تا با سرکوب خواسته‌های دموکراتیک مردم، نهادهای مدنی را کاملن از بین برده و کنترل خویش بر زندگی مردم را افزایش دهد و ستم را همگانی کند. خطری بسیار بزرگ جامعه‌ی ایران و از همین جا، سلامت و احترام به نشانه‌های حقوق بشر در تمام جهان را تهدید می‌کند.

همجنسگرایان ایرانی، همواره در شرایط تهدید و بدنامی به سر برده‌اند. ما بغض این چند روزه‌ی سیاه را به خوبی درک می‌کنیم؛ روزهایی که مردم اشک خود را فروخوردند و زیر ضربه و آزار، آرام ماندند، به این خاطر که سکوت موثرترین سلاح و تنها پناه بود. این روزها که دولت به عدالت اجتماعی، خواسته‌ی مردم عادی بی‌اعتنایی می‌کند، به مردم عادی شلیک می‌کند و ایشان را خس و خاشاک و کثیف و همجنسباز می‌نامد، خاطره‌ی سال‌ها خفقان مظاعف را در خاطره‌ی همجنسگرایان زنده می‌کند. همجنسگرایان سال‌هاست که با چهره‌ی خشن و سرکوب‌گر جمهوری اسلامی دست و پنجه نرم کرده‌اند. جمهوری اسلامی ایران، این بار با مردم همان برخوردی را دارد که سال‌هاست با همجنسگرایان داشته است، در خانه بمان تا زخمی نشوی. با این شناخت و هم‌دلی است که ما همجنسگرایان ایرانی، برای فردایی به‌تر و برابر و آزاد، کنار هم و کنار همه با دیکتاتور می‌جنگیم. ما از جامعه‌ی جهانی همجنسگرایان می‌خواهیم صدای ما و مردم را برای ابطال این انتخابات به گوش دنیا برساند. از جامعه‌ی جهانی همجنسگرایان می‌خواهیم همراه ما توجه دنیا را به خشونت و کشتار حاکمیت اسلامی ایران در این چند روزه بکشاند. ترس ما این است که در روزهای آینده، اگر دیکتاتور پیروز شود، یک نسل، یک نسل از این جامعه، به سادگی نا-بود شود.

این روزها، مبارزات همجنسگرایان ایرانی موازی با مبارزات مردم ایران شده است. باور ما این است که با مرگ دموکراسی در ایران، دیر یا زود، مرگ همه‌ی ارزش‌های انسانی فرا خواهد رسید. به باور ما، با انکار حقوق شهروندی و حقوق فردی، همانگونه که در احمدی نژاد در اولین سخنرانی بعد از انتصاب خود در دور دوم به زبان آورد، و اعتراض‌کنندگان را "دزد" "کثیف" و "همجنسباز" خواند، هرگونه امید به حضور جامعه‌ی‌مدنی از میان برداشته می‌شود. با این وجود ما به این امید زنده‌ایم که ایران را از دیکتاتوری پیشرونده آزاد کنیم. در چهارمین روز تظاهرات آرام فریاد سکوت، یکی از تظاهرکنندگان بر روی پلاکاردی نوشته بود: من از مرگ نمی‌ترسم، من از زندگی می‌ترسم .... سه روز گذشت. دموکراسی، برابری، عدالت اجتماعی، احترام به حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی و زبانی و جنسی و جنسیتی، با حق انتخاب مردم و در چهارچوب دموکراسی ممکن است.


ما از جامعه‌ی جهانی، و از جامعه‌ی جهانی همجنسگرایان و سازمان‌های حقوق بشری می‌خواهیم از دولت‌های خود بخواهند به خشونت‌هایی که در خیابان‌های ایران دارد اتفاق می‌افتد توجه لازم را بکنند. از دولت‌های خود بخواهند به رای مردم ایران، و به خواست مردم برای زندگی در چارچوب دموکراسی احترام بگذارند. از دولت‌های خود بخواهند احمدی‌نژاد، رییس جمهور کودتا، را به رسمیت نشناسند.


امید مردم ایران، امروز، به جز به ایستادگی و حق‌خواهی خود مردمی ایران نیست، و این ایستادگی و حق‌خواهی بدون حمایت جامعه‌ی جهانی ممکن نیست.

به امید روزی که ایران، مسوول و پاسخگوی همه‌ی فرزندان خود باشد

به امید آزادی به امید برابری


دانشجویان همجنسگرای ایرانی

سی‌ام خرداد هزار و سیصد و هشتاد و هشت

بايگانی وبلاگ

دنبال کننده ها